سوسن گل ( لاله های واژگون )
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

دلیر مردان کلهر ایوان



موضوع مطلب : دلیر مردان کلهر ایوان
          
سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٥ :: ٦:۳٤ ‎ق.ظ

شجره خوانین ایوان کلهر

 



موضوع مطلب : شجره خوانین ایوان
          
سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٥ :: ٦:٢٥ ‎ق.ظ

رک بگویم

رک بگویم ، از همه رنجیده ام !

ازغریب و آشنا ترسیده ام

با مرام و معرفت بیگانه اند

من به هر ساز که شد ، رقصیده ام

در زمستان سکوتم بارها

بانگاه سردتان لرزیده ام

رد پای مهربانی نیست نیست

من تمام کوچه را گردیده ام

سالها از بس که خوش  بین بوده ام

هر کلاغی را کبوتر دیده ام

وزن احساس شما را بارها

با ترازوی خودم سنجیده ام

بی خیال سردی آغوشها

من به آغوش خودم چسپده ام

من شما را بارها و بارها

لا به لای هر دعا بخشیده ام

مقصد من ناکجای قصه هاست

ازتمام جاده ها پرسیده ام

میروم باواژه ها سرمیکنم

دامن از خاک شما برچیده ام

من تمام گریه هایم را شبی

لابه لای واژه ها خندیده ام .....

                                     *  شعر زیبا از دکتر الهی قمشه ای  *



موضوع مطلب : رک بگویم
          
دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٥ :: ٩:۳٩ ‎ق.ظ

 

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ --- ای هیچ برای هیچ برهیچ مپیچ ...

بگذار و بگذر

ببین و دل مبند

چشم بیندازو ودل مباز

که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت ...

نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده

نگذارید زبانتان  چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرد...

" صادقانه زندگی کنید"

ماموجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم .

ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم ...

*دکتر الهی قمشه ای*



موضوع مطلب : دنیا
          
دوشنبه ٧ تیر ۱۳٩٥ :: ٦:٤۳ ‎ق.ظ

ونوشک میوه درخت "بنه" است که در برخی مناطق به پسته کوهی نیز معروف است. ونوشک دارای لفافی نازک سبز رنگ و پوسته‌ای تا حدودی سفت بوده که مغز آن قابل مصرف است و این محصول تنها در استان ایلام و مناطق "زاگرس‌نشین" مورد مصرف شهروندان قرار می‌گیرد.

افراد مسن معتقدند که مصرف این میوه طبیعی که به وفور در این فصل سال در کوهستانهای زاگرس یافت می‌شود، خاصیت زیادی برای رفع بیماری معده دارد.

محصول ونوشک به خاطر اینکه راحت زیر دندان قرار می‌گیرد و علاوه بر این دارای مزه منحصر به فردی است، بیشتر مورد توجه جوانان قرار می‌گیرد.

برداشت این محصول دارای آداب خاصی به این ترتیب است که ونوشک فروشان قبل از طلوع آفتاب با رفتن به مناطق کوهستانی که دارای درختان بنه انبوهی است محصول ونوشک را برای مصرف شهروندان به داخل شهر می‌آورند.

در شهرستان ایوان کوه های مانشت ، بانکول ، شیرزول ، دانوک ، پلنگ کنا و شمیران مملو از درختان ونوشک است .



موضوع مطلب : ونوشک
          
شنبه ٥ تیر ۱۳٩٥ :: ۱:٢۱ ‎ب.ظ


آنچه از سرگذشت

شد سرگذشت

حیف بی دقت گذشت ،اماگذشت!

تاکه خواستیم یک دو روزی فکر کنیم!

بردرخانه نوشتند ، درگذشت....



موضوع مطلب : گذشته
          
دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ :: ۱:۱٠ ‎ق.ظ

انسان 2 نوع معلم دارد ، آموزگار و روزگار هرچه با شیرینی از اولی نیاموزی ، دومی با تلخی به تو می آموزد ... انسانها ؛ در دو صورت چهره واقعی خودشان را نشان میدهند : اول ، بدانند کامل به خواسته هایشان رسیده اند دوم اینکه بدانند هرگز به خواسته هایشان نمی رسند . . . دو چیز شما را تعریف میکند : بردباری تان ، وقتی هیچ چیز ندارید و نحوه رفتارتان ، وقتی همه چیز دارید . . . تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی ؛ یکی دیروز و یکی فردا . دو شخـص به تـو می آمـوزد : یکی آمـوزگـار ، یکی روزگـار اولی به قیمت جـانش ، دومی به قیمت جـانت آدما دو جور زندگی میکنن : یا غرور شونو زیر پاشون میذارن و با انسانها زندگی میکنن ، یا انسانهارو زیر پاشون میذارن و با غرورشون زندگی میکنن رابطه ها در دو حالت قشنگ میشن : اول پـیـدا کـردن شـبـاهت ها دوم احترام گذاشتن به تفاوتها ...



موضوع مطلب : روزگار و آموزگار
          
شنبه ۱ اسفند ۱۳٩٤ :: ٩:٥٦ ‎ق.ظ

 


سه چیز را با احتیاط بردار : قدم, قلم, قسم
سه چیز را پاک نگهدار: جسم, لباس, خیال
از سه چیز خود را نگهدار: افسوس, فریاد, نفرین کردن
سه چیزرا بکار بگیر : عقل, همت, صبر
اما سه چیز را آلوده نکن : قلب, زبان, چشم
سه چیز را هیچگاه و هیچوقت فراموش نکن: خدا, مرگ, دوست خوب

 



موضوع مطلب : سه چیز مهم
          
دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٤ :: ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ

مانشت

ارتفاع :            2629 متر

مکان :              غرب ایران

رشته کوه :     زاگرس


کوه مانِشت یکی از کوه‌های استان ایلام واقع در شهرستان شیروان چرداول در غرب ایران است.

این کوه در ۶ کیلومتری شمال شرقی شهر ایلام و بین بخش کارزان و بخش سراب ایوان واقع شده و ارتفاع آن ۲۶۲۹ متر است.

مانشت پوشیده از جنگل است و رودخانه‌هایی که از آن سرچشمه می‌گیرند مورت و آسا زنگان نام دارند. ارتفاعاتی که قله مانشت در آن قرار دارد، دره دریرژ که دره‌ای زیبا و بکر در سراب ایوان می‌باشد، نام دارد. در شمال غربی مانشت، کوه بانکول و در جنوب غربی آن کوه گاوه قرار دارد.

غاری به نام غار طلسم  در درون کوه مانشت وجود دارد که کنام  جانوران درنده و خفاش‌ها است. با این حال غار طلسم مکانی گردشگری برای کوه‌پیمایان بشمار می‌آید. غار خور مگزان از دیگر جاذبه‌های این ارتفاعات است که به معنای این است که هرگز آفتاب بر آن نمی‌تابد . به همین دلیل همواره درسایه است و در تابستان از هوای خنک و ملایمی برخوردار است.

بر سینه قله این کوه، غاری با ارتفاع حدود ۵ متر از پایه نیز وجود دارد که به نام «شاه افدالان» معروف است. گفته شده قدیمی‌ها برخی طلا و جواهر در آن مخفی نموده‌اند اما اکنون صخره نوردان با وسایل و تجهیزات از آن دیدن می‌کنند و دیگر خبری از آن اشیاء قیمتی نیست.



موضوع مطلب : مانشت
          
چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤ :: ۸:٥٠ ‎ب.ظ

پروردگارا!!

داده ات نعمت است و نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان! ... و من تورا شاکرم همیشه و همه حال به داده و نداده و امتحانت...آنقدرم ده که محتاج نباشم و امتحانی گیر که شرمنده نگردم!



موضوع مطلب : پروردگارا
          
چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٤ :: ٧:٠۸ ‎ب.ظ

کنگر خوردن چه فایده‌ای دارد

آیا می‌دانید کنگر دارای چه فوایدی می‌باشد؟ آیا می‌دانید کنگر برای تمام افراد مفید نیست و برای برخی حتی مضر است؟

فصل بهار پر از نوبرانه است، از جمله نوبرانه‌های فصل بهار کنگر است که دارای خواص درمانی زیادی است.

عصاره برگ و ریشه کنگر برای جلوگیری از رسوب چربی در جدار رگ‌ها مفید بوده و در درمان یرقان، سوءهاضمه، احساس ناراحتی در معده، نفخ بی‌اشتهایی، تهوع اسهال خفیف یا یبوست، نارسایی کبد، دفع مزمن آلبومین و کم‌خونی بعد از جراحی موثر بوده و از کبد در برابر سموم شیمیایی محافظت می‌کند.

کنگر معمولی گیاهی است خودرو با برگ‌های خاردار و ساقه‌های ضخیم شبیه به کرفس که از آن در پخت سوپ، خورش و حتی به صورت خام در سالاد استفاده می‌کنند.

البته با توجه به اینکه برگ‌های آن تیغ‌های ریز و تیزی دارند، هنگام پاک کردن مراقب دستان خود باشید؛ پس بهتر است از دستکش استفاده کنید.

کنگر طبیعتی گرم و خشک دارد و به همین علت آن را باماست نیز می‌خورند و در ضمن برای آن دسته از افرادی که گرم‌مزاج هستند، خوردن آن توصیه می‌شود. علاوه بر این، کنگر منبع غنی پتاسیم است.

این سبزی خواص دارویی نظیر خاصیت آنتی‌اکسیدانی و کاهندگی کلسترول دارد. بنابراین احتمال بروز سرطان را کاهش می‌دهد، خنثی‌کننده سموم کبدی و محافظ کبد است و به همین دلیل از دانه‌های آن داروهایی برای درمان بیماری‌های کبدی به بازار عرضه شده است. در ضمن، عادت به خوردن آن  به هضم غذا کمک کرده و اشتها را افزایش می‌دهد.

خوردن برگ کنگر تولید کلسترول در بدن را پایین می‌آورد. به همین دلیل داروهای تهیه شده از کنگر را برای امراض قلبی-عروقی و جلوگیری از تصلب شرایین استفاده می‌کنند. ماده سینارین که در عصاره برگ کنگر وجود دارد، باعث   

 کاهش کلسترول خون  می‌شود. تحقیقات نشان داده است که سینارین باعث کاهش سطح تری‌گلیسیرید خون نیز می‌شود.

 سینارین و ماده دیگری که به عنوان اسیدکافئیک شناخته شده است، کبد را در برابر عفونت حفظ می‌کند و به کبد کمک می‌کند تا بعد از تخریب قسمتی از آن دوباره خود را از نو بسازد.

اثرات دیگر آن شامل کاهش چربی خون، ضددرد، ضدالتهاب، کاهش قندخون و به طور ضعیف ادار آوری است.

جالب است بدانید که یکی دیگر از استفاده‌های مهم کنگر در تولید پنیر است. زیرا این سبزی با آنزیم‌هایی که دارد می‌تواند با غلظت یک بر 150 هزار شیر را لخته و پنیر تولید کند.

دانه کنگر نیز حاوی روغنی است که از آن در تهیه صابون، شامپو و پولیش‌ها استفاده می‌کنند.

از آنجایی که کنگر محتوی کربوهیدرات پیچیده غیرقابل هضم به نان اینولین است، خاصیت مسهلی دارد. از طرفی اینولین موجود در کنگر باعث افزایش باکتری‌های مفید و کاهش باکتری‌های مضر در مدفوع می‌شود. در حقیقت باعث حفظ سلامتی روده شده و احتمالاً می‌تواند خطر سرطان روده باریک را کاهش دهد. آنتی‌اکسیدان موجود در کنگر، پوست را در برابر سرطان محافظت می‌کند.

کنگر ضدعفونی‌کننده، اشتهاآور، تب‌بر و هضم‌کننده غذاست و در ضمن، مصرف آن باعث تقویت دستگاه گوارش می‌شود.

این گیاه و به خصوص برگ آن ادرارآور و نیروبخش است و در ضمن قلب را نیز تقویت می‌کند.

کنگر در درمان یرقان، نارسایی کبد و کم‌خونی مؤثر بوده و از کبد در برابر سموم شیمیایی محافظت می‌کند.

به عنوان آخرین خواص نیز باید گفت که کنگر دارای اثراتی نظیر ضد تجمع پلاکت‌ها (رقیق کردن خون)، ضدتهوع، ضدنفخ، خلط‌آور و مسهل است.

توجه: چه کسانی بهتر است کنگر نخورند؟

بهتر است زنان باردار، کودکان، بیماران مبتلا به بیماری شدید کبدی یا کلیوی از مصرف برگ کنگر پرهیز کنند.

از آنجایی که برگ‌های کنگر محرک انقباض کیسه صفراست. افرادی که سنگ کیسه صفرا دارند، نباید آن را مصرف کنند؛ چرا که افزایش انقباض کیسه صفرا منجر به انسداد مجاری و حتی پارگی کیسه صفرا می‌شود.

همچنین اشخاصی که نسبت به کنگر یا خواص سینارین حساسیت دارند، باید از مصرف این گیاه پرهیز کنند.

 



موضوع مطلب : خواص دارویی کنگر
          
یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ :: ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ

 

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

 

 

 

 

 

 

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
چون همیشه امیدوار وسال نومبارک...



موضوع مطلب : تبریک سال نو
          
دوشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩۳ :: ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ

بلوط سبز:

میوه درخت بلوط، از جنگلهای زیبای ایلام و ایوانغرب. خاصیت دارویی داره و قدیمی ها از بلوط برای درمان دردهای مفصلی استفاده می کردند. اینگونه که بلوط رو توی هاون آرد و با مقداری روغن زیتون قاطی می کردن، روی پارچه میمالیدن و به مفاصل و هرجای بدن که درد می کرد می بستن. این درمان سنتی معجزه می کرد الان هم به روشهای مدرن ازین محصول در صنعت گیاهان دارویی استفاده میشه برای درمان اسهال، التهاب،بواسیر و..
طعم گسی داره.

 

خواص درمانی: برای درمان بواسیر و واریس بسیار مفید است زیرا دارای تانن است اگر میوه بلوط را ساییده و به صورت پودر در آورید و با مقداری کمی آب مخلوط کنید برای درمان اسهال مفید است و در درمان انواع ناراحتی ها مثل انژین و ورم لوزه احتقان پروستات و گرفتگی صدا موثر است هسته ان برای درمان بواسیر و واریس مفید می باشد بلوط بسیار مقوی و نیرو بخش است.

 

کاربرد درمانی

   ۱- از میوهٔ خوراکی بلوط برای تقویت بدن ، درمان ضعف عمومی و کم خونی استفاده می‌شود.

   ۲- دم کردهٔ برگ بلوط ، به مقدار ۲ تا ۵ گرم در روز (به نسبت ۱۰ گرم در لیتر) در درمان خونریزی‌های معده و روده و رحم ، درمان ترشحات زنانگی ، و مخصوصا درمان سرطان بسیار مؤثّر است.

   ۳- به دلیل وجود تانن زیاد ، قابض بوده (یعنی مایعات اطراف را به خود جذب می‌کند) و در اسهال‌های آبکی حاد ، دفعات اسهال را کم می‌کند.

   ۴- به خاطر ترکیبات فلاونوئیدی خاصیّت ضدّ التهابی دارد ، و این اثر را در مخاط روده ، پوست و بواسیر نشان می‌دهد.

   ۵- در درمان آماس زخم دار رودهٔ بزرگ مؤثّر است.

این هم سوغات جنگلهای ماست !

 



موضوع مطلب : بلوط سبز
          
شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳ :: ٢:٥٦ ‎ب.ظ

تصاویری ازبهار دل انگیز منطقه زیبای ایوان و پلنگ کنا

 

تقدیم به همه طبیعت دوستان عزیز.

عکاس - علی محمد نجفی

لطفاً در صورت استفاده از تصاویر با ذکر منبع باشد.



موضوع مطلب : تصاویری از بهار دل انگیز منطقه زیبای ایوان و پلنگ
          
دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢ :: ٩:۳٥ ‎ق.ظ

روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟!
فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است وما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟! یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بیکار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟!
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند *خدایا شکر*



موضوع مطلب : فرشته بیکار
          
پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢ :: ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ

روزی رسول خدا (ص)نشسته بودند. عزرائیل به زیارت آن حضرت امد. پیامبر از او پرسید: ای برادر!چندین هزار سال است که تو مامور قبض روح انسان ها هستی، ایا در هنگام جان کندن انها دلت برای کسی سوخته است؟عزرائیل گفت: در این مدت دلم برای دو نفر سوخت.

بار اول: روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین ان یک کشتی را در هم شکست. همه ی سرنشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت. او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل اورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد. من مامور شدم که جان ان زن را بگیرم، دلم به حال ان پسر سوخت.

بار دوم: هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه ی توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن ان صرف کرد و خروار ها طلا و جواهرات برای ستون ها و سایر زرق و برق ان خرج نمود تاتکمیل شود. وقتی خواست به دیدن باغ برود، همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا امد که جان او را بگیرم. ان تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد. دلم به حال او سوخت به این جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد، اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود که اسیر مرگ شد. در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر(ص) رسید و گفت: ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شدادبن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از ان جزیره ی دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خودبینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت. سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به ادمیان مهلت می دهیم ولی انها را رها نمی کنیم.



موضوع مطلب : خدا انسان را رها نمی کند
          
دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢ :: ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ

در بخشیدن خطای دیگران مانند شب باش

در فروتنی مانند زمین باش

در مهر دوستی مانند خورشید باش

هنگام خشم و غضب مانند کوه باش

در سخاوت و کمک به دیگران مانند رود باش

در هما هنگی و کنار آمدن با دیگران مانند دریا باش

خودت باش همانگونه که مینمایی



موضوع مطلب : هفت پند مولانا
          
پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ :: ۱:٥٩ ‎ب.ظ

بزرگان ایل کلهر ایوان که ما یه فخر و مباهات مردم ایوان بودند.

کدخدا جهان بخش محمدی کد خدا محمد کریمی کدخدا محمد حیدری کدخدا نجفقلی خان احمدی کدخدا امیر خان شفیعی کد خدا کاکا خان احمدی کد خدا رحیم رشیدی _ میرزا نجفعلی

 

کد خدا جهان بخش محمدی

کد خدا جهان بخش محمدی سالها عمر با برکت خودرا با شرافت و بزرگواری به سر برد و بیشتر زندگانی خود را وقف خدمت در راه خدا به سر برد ایشان  خضوع ، ادب ، پاکی و اخلاق نیکو و همچنین دست و دل باز بودن را از پدر خود به ارث برده بود و در سال1336 وفات یافت و در کنار دیگر بزرگان ایل کلهر در نجف اشرف به خاک سپارده شد.

مرثیه ای در وصف او آمده است

داد هی بی داد ئاو له  سان خوریا     ده نگ جهان بخش له ئیوان بریا


 

نجفقلی خان احمدی

نجفقلی خان احمدی از فرزندان خان احمد خان حاکم کلهر ایوان در دوه حکومت قاجاریه ایشان در میان مردم پایگاه ایلی داشت واز بزرگان و معمران منطقه  ایوان به شمار میرفت.

 

کدخدا محمد کریمی

 

از بزرگان ایل کلهر و نام آوران زبده کلهر بود که در دوران زندگی خود یکی از رادمرداترین و شجاعان در میان سران منطقه به شمار میرفت  او همراه یار خود یعنی محمد حیدری در بیشتر میدانهای نبرد حماسه های بی شماری را آفریدند.

 

اسکندر کریمی

فرزند محمد کریمی از بزرگان ایل کلهرو بعد از پدر جانشین وی شد .

 

 

میزا خان شفیعی

فرزند امیر خان شفیعی از بزرگان ایل کلهر ایوان و کد خدای زرنه او از اندیشمندان و نخبه گان منطقه بود که از هوش و استعداد خارق العاده ای برخورداربود و در سال 1354 به عنوان نماینده استان در مجلس انتخاب شد.

 

 

علیمراد رشیدی

علیمرادرشیدی فرزند کدخدا رحیم بگ رشیدی از بزرگان ایل کلهر که مورد احترام مردم ایوان بود

 

علی آقا خان اعظمی 

علی آقا خان اعظمی فرزند علی پدرش پیش از این از منطقه سرتنگ ایوان مهاجرت نموده و در میان طایفه شیرگه از ایل خالدی ساکن می شود بر اساس تحقیقات و نوشته های مورخین ، اعظمی در ابتدای ظهورش از تفنگچیان و سواران ذبده قشون داوود خان امیر اعظم و از معتمدین علی اکبر خان فرزند ارشد داوود خان بود و در جنگ های بسیاری در رکاب دیگر سرداران ایل کلهر جنگید.

 

 

میرزا نجفعلی

 

تیره ملایکی از تیره های طایفه بان سیری از ایل بزرک کلهرمیباشدو این تیره از محبوبیت و احترام خاصی در بین تیره ها و طوایف ایوانغرب  برخوردار است وهمیشه از بزرگان این تیره به نیکی یاد میشود تیره ملا با برقراری روابط سببی و نسبی با اکثر تیره ها و طوایف ایوانغرب قرابت خویشاوندی برقرارنموده و دربین مردم اینگونه نقل قول است که تیره ملا ( خالوان )یعنی دایی مردم ایوان هستند

 

یکی از بزرگان تیره ملا از ایل بزرگ کلهر که مورد احترام مردم قرارداشتند میرزا نجفعلی بود  وی دردوره قاجاریه در زمان حکومت  خان احمد خان میرپنج  در سال ( 1307 ه ق ) حاکم کلهر ایوان به عنوان کاتب و منشی در دستگاه او مشغول بود..

 

نکته : چرا لقب نجفعلی میزرا بود. : (( به این منظور اورا لقب میرزا گفتندکه میرزا به معنی کسی که از مادر سید باشد یا ، به اشخاصی که به علتی معروف بودند ،  معروف لقب میرزا میدادند،مانند کاتب و نویسنده و منشی . (ناظم الاطباء).  چون در اول نام درآید اطلاق به نویسندگان خاصه اهل حساب می شده است . دفتردار. حسابدار. محاسب . ))

 

در این خصوص صحت این مطلب در روایات و مستندات تاریخی آمده است که  (( شخصی بنام میرزا نجفعلی از تیره ملا یکی از نوادگان صفا در دوره قاجاریه و حکومت وقت آن زمان کلهر ایوان یعنی خان احمد خان میرپنج در سال (1307 ه ق) به عنوان کاتب و منشی به امور دفتری ایشان می پرداخته است))

 

میرزا نجفعلی به سبب دارا بودن نعمت سواد دارای جایگاه و منزلت خاصی میان مردم و طوایف ایوان بود. واز این نعمت برای کمک و یاری رساندن به مردم استفاده میکرد با توجه به اینکه در آن زمان داشتن سواد یک امتیاز ویژه محسوب می شد.

 

میرزا نجفعلی ازمراجع دینی آن دوران بوده است و خدمات ارزنده ای را به مردم منطقه ایوان انجام داده که متاسفانه  از دید نویسندگان این منطقه دور ماند ه است.

 

ایشان به علت داشتن اعتقادات دینی و عرفانی و بهره بردن از آیات قرانی عوام و خواص مردم برای حل مشکلات و دعاوی نزد وی می آمدند . لازم بذکر است که در آن زمان بزرگان اهل دین و قلم تیره ملا به کار عقد و نکاح میان مردم می پرداختند  به همین دلیل آنها را ملا (ملایل) می خواندند. نفوذ کلام آنان تآثیر ویژه ای بر مردم داشت که نام گذاری این تیره نیز بر همین اساس است.

کرامات و معجزات زیادی از ایشان به صورت زبان به زبان به ما رسیده است.

ازجمله : غیب شدن قران خطی خود در هنگام آتش سوزی منزل وی و نیز اطلاع از مرگ خود که دو روز قبل از مرگ به اعزاء خانواده خود خبرداده بود .

مردم تیره ملا به  نجفی ، رحمانی ، رحمتی ، خیری ستار ، شاولی ، همتی ، احمدی شهرت دارند. که خانواده های نجفی از نوادگان نجفعلی می باشند.


با عرض پوزش چون تصاویر برخی از این بزرگان در اختیار نداشتیم.
تقدیم به مردم شریف ایوانغرب

منابع جغرافیای تاریخی ایوانغرب مولف دوست عزیزم جناب آقای آیت الله محمدی

نویسنده علی محمد نجفی




موضوع مطلب : بزرگان ایل کلهر ایوان در قرن اخیر
          
چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢ :: ٤:٥٢ ‎ب.ظ

تصاویرزمستان برفی ایوان دی ماه سال 1391

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع مطلب : زمستان برفی ایوان
          
شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢ :: ۱:٢۱ ‎ب.ظ

تصاویری از دلیرمردان کلهر ایوان

 

 



موضوع مطلب : دلیر مردان کلهر ایوان
          
جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ :: ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.
او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد
 ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست،
 تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.

شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود. و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.

همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد،
و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد.
در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید.
و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت.

همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد

اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد.
بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود.
و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:

" خدایا کمکم کن"

ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:

" از من چه می خواهی؟ "

ای خدا نجاتم بده!

- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟

- البته که باور دارم.

- اگر باور داری، طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن!

... یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.
بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.

او فقط یک متر با زمین فاصله داشت

و شما؟
چه قدر به طنابتان وابسته اید؟
آیا حاضرید آن را رها کنید؟
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید.
هرگز نباید بگویید او شما را فراموش کرده.
یا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکیند که او مراقب شما نیست.
به یاد داشته باشید که او همواره شما را
 با دست راست خود نگه داشته است.



موضوع مطلب : طناب کوهنورد
          
سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢ :: ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ

سلام به همه دوستان عزیزی که این داستان رومیخونند .این یه داستان غم انگیزیه که شاید شما با خواندن آن منقلب بشید .

اما باید درود فرستاد به ماداران فداکاری که از جان خودشون میگذرند تا ما در راحتی و آسایش باشیم اما . اما  متاَسفانه خیلی از ماها قدر این فرشته های زمینی رو نمیدونیم.

حتماَ این داستان بخونید.

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود..

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت.

یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره.

خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟

به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا  از اونجا دور شدم. 

روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت  ایی یی یی .. مامان تو فقط یک چشم داره.
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .  کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..

کاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو بخندونی و خوشحال کنی چرا نمیمیری ؟

اون هیچ جوابی نداد....

حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت.

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداسته باشم.
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم  .

اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم.

تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من.

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو.

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو.
 دعوت کرده که بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر.

سرش داد زدم  “: چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!”
 گم شو از اینجا! همین حالا.

اون به آرامی جواب داد : “ اوه  خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی.
اومدم “ و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار.
دانش آموزان مدرسه  .

ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .

بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .
همسایه ها گفتن که اون مرده.

ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم.

اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که بدن به من.

ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور  اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا  .

ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم.
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم .

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از.
دست دادی.

به عنوان یک مادر نمییتونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم. 
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو.

برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم  به جای من  دنیای جدید رو بطور کامل ببینه. 

با همه عشق و علاقه من به تو.

مادرت

تقدیم به همه عزیزان

علی محمد نجفی



موضوع مطلب : مهر مادر
          
شنبه ٦ مهر ۱۳٩٢ :: ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ

در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید ، هیچ کس عصبانی نیست ! هیچ کس سوار بر اسب نیست  ، کسی در حال تعظیم دیده نمی شود !!  برده داری هیچگاه در ایران مرسوم نبوده است !!!! در میان صدها پیکر نشان داده شده ، حتی یک پیکر برهنه  دیده نمی شود !!! .

ایرانیان با چنین پیشینه و سرشتی   اسلام را با جان و دل پذیرا شدند و بر خلاف دیگران با گوشت و پوست خود  آنرا درک کرده و بر آن پایدار مانده اند.

  فرهنگ صحیح گذشته  خود را که بر اسلام و فطرت منطبق است پاس بداریم و در عمل از آن حراست کنیم.



موضوع مطلب : گذشته ایرانیان
          
دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢ :: ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ

روزی از روزها ،پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود ، تصمیم گرفت برای خودش جانشینی انتخاب کند .

پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد و از آنها خواست ، دانه را در یک گلدان بکارند تا دانه رشد کند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند.

پینک، یکی از آن جوانها بود و تصمیم داشت تمام تلاش خودرا برای پادشاه شدن بکار گیرد ، بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد.

بر این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد ، به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد.....

پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این کارها بی فایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد بلاخره روز موعود فرارسید .

همه جوانها در قصر پادشاه جمع شده و گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند.

پادشاه به همه گلدانها نگاه کرد ....

وقتی نوبت پینک رسید ، پادشاه از او پرسید پس گیاه تو کو؟

پینک ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد...

در این هنگام پادشاه دست پینک را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد!

همه جوانان به این انتخاب پادشاه اعتراض کردند.

پادشاه روی تخت نشست و گفت : این جوان درستکار ترین جوان شهر است . من قبلاٌ همه دانه ها را در آب جوشانده بودم ، بنا براین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند.

پادشاه ادامه داد: مردم به پادشاهی نیاز دارند که در عین راستگویی و درستکاری با آنها صادق باشد ، نه آن پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن دست به هر عمل ریاکارانه ای بزند!



موضوع مطلب : پادشاه و جوان
          
یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢ :: ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ

تیره ملایکی از تیره های طایفه بان سیری از ایل بزرک کلهرمیباشدو این تیره از محبوبیت و احترام خاصی در بین تیره ها و طوایف ایوانغرب  برخوردار است وهمیشه از بزرگان این تیره به نیکی یاد میشود تیره ملا با برقراری روابط سببی و نسبی با اکثر تیره ها و طوایف ایوانغرب قرابت خویشاوندی برقرارنموده و دربین مردم اینگونه نقل قول است که تیره ملا ( خالوان )یعنی دایی مردم ایوان هستند

یکی از بزرگان تیره ملا از ایل بزرگ کلهر که مورد احترام مردم قرارداشتند میرزا نجفعلی بود  وی دردوره قاجاریه در زمان حکومت  خان احمد خان میرپنج  در سال ( 1307 ه ق ) حاکم کلهر ایوان به عنوان کاتب و منشی در دستگاه او مشغول بود..

نکته : چرا لقب نجفعلی میزرا بود. : (( به این منظور اورا لقب میرزا گفتندکه میرزا به معنی کسی که از مادر سید باشد یا ، به اشخاصی که به علتی معروف بودند ،  معروف لقب میرزا میدادند،مانند کاتب و نویسنده و منشی . (ناظم الاطباء).  چون در اول نام درآید اطلاق به نویسندگان خاصه اهل حساب می شده است . دفتردار. حسابدار. محاسب . ))

در این خصوص صحت این مطلب در روایات و مستندات تاریخی آمده است که  (( شخصی بنام میرزا نجفعلی از تیره ملا یکی از نوادگان صفا در دوره قاجاریه و حکومت وقت آن زمان کلهر ایوان یعنی خان احمد خان میرپنج در سال (1307 ه ق) به عنوان کاتب و منشی به امور دفتری ایشان می پرداخته است))

میرزا نجفعلی به سبب دارا بودن نعمت سواد دارای جایگاه و منزلت خاصی میان مردم و طوایف ایوان بود. واز این نعمت برای کمک و یاری رساندن به مردم استفاده میکرد با توجه به اینکه در آن زمان داشتن سواد یک امتیاز ویژه محسوب می شد.

میرزا نجفعلی ازمراجع دینی آن دوران بوده است و خدمات ارزنده ای را به مردم منطقه ایوان انجام داده که متاسفانه  از دید نویسندگان این منطقه دور ماند ه است.

ایشان به علت داشتن اعتقادات دینی و عرفانی و بهره بردن از آیات قرانی عوام و خواص مردم برای حل مشکلات و دعاوی نزد وی می آمدند . لازم بذکر است که در آن زمان بزرگان اهل دین و قلم تیره ملا به کار عقد و نکاح میان مردم می پرداختند  به همین دلیل آنها را ملا (ملایل) می خواندند. نفوذ کلام آنان تآثیر ویژه ای بر مردم داشت که نام گذاری این تیره نیز بر همین اساس است.

خصوصیات میرزا نجفعلی

دارای نبوغ خاصی بود به نحوی که کماکان گفتار ایشان سینه به سینه در بین مردم ایوان نقل قول می گردد.

اعتماد و احترام ویژه ایشان نزد تیره ها و طوایف کلهر ایوان به گفته بزرگان زبانزد خاص و عام بود اما نویسندگان محلی به دلایلی کمتر به ایشان می  پرداختند و گاهاً شخصیت اسطوره ای ایشان رانادیده می گرفتند.

اشتغال به امور اجتماعى و سیاسى  و مذهبی  سعى وى در طرح مباحث مذهبی در دروران حکومت خان احمد خان به گونه‏اى که با مسائل مهم هماهنگ باشد او را به فقیهى زمان شناس، مبتکر و مجدد که حقایق زمان خود را بخوبى درک مى‏کرد تبدیل کرده بود.

ماجرای آتش سوزی منزل ایشان و از بین رفتن تمام وسایل منزل و غیب شدن قران خطی ایشان که در بارگاه ملکوتی امام علی (ع) در نجف یافت شد از معجزاتی بود که برای ایشان اتفاق افتاد و تا کنون نقل محافل و شب نشینی های مردم ایوان است.

وی زهد وپرهیز کاری را از مکتب اهل بیت (ع) آموخت . مردی آراسته ومتقی بود. اودارای قامتی متعادل ، صورتش نورانی ، بدنش از فرط عبادت ضعیف ، جثه‌اش ناتوان ولی روحش قوی وقلبش متصرف عالم امکان بود .

زندگی او همه جا آمیخته با علم وفضیلت بود. هر سانحه وحادثه‌ای‌که برای او رخ می‌داد باحلم وبردباری سنگینی وتلخی حادثه را تحمل می کرد .

نسبت به وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) بسیار عشق می‌ورزید، مانند پروانه گرد شمع وجودش پر و بال می‌زد، هنگامی که می‌نشست در هر چند نفس، یک بار ذکر:
(( یا علی ادرکنی ))
را تکرار می‌کرد.

یکی از مسایل مهم اخلاقی که میرزا نجفعلی به آن اهمیت می‌داد، آشتی دادن بین افراد بود. از افرادی که با هم قهر بودند دعوت می‌کرد و با تکیه بر قرآن و احادیث اسلامی آنان را آشتی می‌داد. . کلام شیرین مزین به قران ایشان  زینت بخش مجالس شب نشینی های اهالی ، بیگانه و خودی بوده است

شب‌ها به عبادت و نوافل مشغول بود . پس از اداء نماز به تعقیبات مشغول می‌شد. زندگی ساده‌ای داشت . لباس ساده وتمیز می پوشید. معمولاً از عطر استفاده می کرد. وهنگام اقامه نماز معطر وخوشبو بود.

درِ خانه کوچک او به روی همه باز بود.                                                                                                                                             

آثار شعرای بزرگ ادب فارسی را مطالعه کرده بود .

ملا نجفعلی در بعد علمی و فقهی از عالمان برجسته زمان خود در منطقه ایوان  به شمار می رفت. هر چند زهد و تقوای وی زبان زد همگان بود و عوام مردم از وسعت دامنه علمش با خبر بودند .
خواندن و نوشتن برایش ساده بود؛ بار معلومات قرآنی وی  در نزد همگان سنگینتر بود و شُهره ی  عام و خاص گشته بود

ایشان مجتهدی آگاه و پارسا و عارفی وارسته و روشن ضمیر و باتقوا بودند ایشان چندین بار برای زیارت به عتبات عالیات سفر کرده و علاوه بر زیارت از درک محضر علمای بزرگ آنجا نیز بهره بردند.کرامات و معجزات زیادی از ایشان به صورت زبان به زبان به ما رسیده است.

ازجمله : غیب شدن قران خطی خود در هنگام آتش سوزی منزل وی و نیز اطلاع از مرگ خود که دو روز قبل از مرگ به اعزاء خانواده خود خبرداده بود .

مردم تیره ملا به  نجفی ، رحمانی ، رحمتی ، خیری ستار ، شاولی ، همتی ، احمدی شهرت دارند. که خانواده های نجفی از نوادگان نجفعلی می باشند.

منابع : جغرافیای تاریخی ایوانغرب

و بزرگان این تیره.

نویسنده علی محمد نجفی از نوادگان میرزا نجفعلی




موضوع مطلب : میرزا نجفعلی که بود
          
دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ :: ٤:٤۱ ‎ب.ظ

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن ، پسری راازخواب بیدارکرد. پشت خط مادرش بود .پسر باعصبانیت گفت : چرااین وقت شب مرا ازخواب بیدارکردی؟

مادر گفت 25 سال قبل درهمین موقع شب تو مرابیدارکردی . فقط خواستم بگویم تولدت مبارک. پسرازاینکه دل مادرش راشکسته بود تاصبح خوابش نبرد. صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش راپشت میزتلفن باشمع نیمه سوخته یافت. ... ولی مادر دیگر دراین دنیا نبود.

 

 



موضوع مطلب : مادر مهربان
          
یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢ :: ٤:٥٠ ‎ب.ظ

عکسهای زیبا از ایوان و پلنگ کنا



موضوع مطلب : عکسهای زیبا از ایوان و پلنگ کنا
          
پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢ :: ٩:٤٧ ‎ق.ظ

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود: خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام، اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن …

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند …
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عیدبه پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم، چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی … البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند!!…



موضوع مطلب : نامه پیرزن به خدا
          
پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢ :: ۸:٥٧ ‎ق.ظ

 

برگزاری همایش ملی (( مانگ و مانشت )) ایلام

 

سرانجام بعد از سال‌ها انتظار، کاری بزرگ کلید خورد و فراخوان «همایش ملی مانگ و مانشت» بزرگ‌داشت دو شاعر بزرگ کُرد استان ایلام، یعنی شاکه و خان‌منصور اعلام گردید. متولی این کار بزرگ، اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایلام است. پیشنهاد برگزاری این همایش از سوی شاعران و ادبیان شهرستان ایوان طرح شده بود که ...

سرانجام بعد از سال‌ها انتظار، کاری بزرگ کلید خورد و فراخوان «همایش ملی مانگ و مانشت» بزرگ‌داشت دو شاعر بزرگ کُرد استان ایلام، یعنی شاکه و خان‌منصور اعلام گردید. متولی این کار بزرگ، اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایلام است.
پیشنهاد برگزاری این همایش از سوی شاعران و ادبیان شهرستان ایوان طرح شده بود که مدیریت کنونی اداره‌ی ارشاد از این پیشنهاد استقبال نمود و با دعوت از کسانی که می‌توانستند در این راه مؤثر باشند، مطالعات اولیه‌ی کار شروع، و بعد از جلسات بسیار نهایتاً‌ محورهای اصلی  این همایش مشخص و اعلام گردید.
شاکه و خان‌منصور، را به‌حق باید آغازگران شعر کردی در استان ایلام دانست اگر چه مسلماً پیش از این دو، شاعران بسیار و زیردستی بوده‌اند. خوشبختانه اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایلام، با درک جایگاه و مقام شعری این دو شاعر بزرگ، دست به کاری بزرگ زده‌‌است تا به قول خواجه، غصه‌ی بزرگی که از بی‌توجهی به مفاخر فرهنگی استان، بر و در دل ما بود، سرآید.
به استناد برگه‌ی فراخوان همایش، در نشانی اینترنتی: www.ilam.farhang.gov.ir محورهای فراخوان، شرایط، زمان‌بندی و جزئیات امر آمده است. این همایش، در سطح ملی برگزار می‌شود و پیش‌بینی‌های لازم در جهت اجرای آبرومندانه‌ی آن صورت پذیرفته و علاوه بر آن می‌دانم که اگر مقاله‌ای در خارج از ایران هم به دبیرخانه برسد، مورد استقبال قرار خواهد گرفت. بادا که اهل نظر، مشارکت لازم را در این همایش بزرگ، به هر طریقی که می‌شناسند، مبذول دارند.
از آن‌جا که ممکن است کسانی حوصله‌ی مراجعه به نشانی فوق و گم‌شدن در هزارتوی آن را نداشته باشند، محورهای همایش و بعضی از شرایط آن را در زیر می‌آوریم:

محورها:

یک: تاریخ و تاریخ ادبیات

- بررسی آثار و احوال و افکار شاکه وخان‌منصور؛
- نقش خان‌منصور در جنگ‌های ایران با بیگانگان؛
- تأثیرگذاری و تأثیرپذیری مردم از زندگی شاکه و خان‌منصور؛
- ....

دو: ساختار و زبان

- بررسی شعر شاکه و خان‌منصور از منظر زبان‌شناسی؛
- گویش ادبی شاکه و خان‌منصور در مقایسه با گویش‌های کردی امروز؛
- سبک‌شناسی شعر شاکه و خان‌منصور؛
- وزن و موسیقی شعر شاکه و خان‌منصور؛
- زبان شعری شاکه و خان‌منصور؛
- ....

سه: تحلیل و محتوا

- تحلیل شخصیت شاکه و خان منصور؛
- چرایی و چگونگی دل‌بستگی شاکه و خان‌منصور به هم‌دیگر؛
- مقایسه‌ی شعر شاکه و خان‌منصور از زوایای گوناگون؛
- درون‌مایه‌های شعر شاکه و خان‌منصور؛
- طبیعت در شعر شاکه و خان‌منصور؛
- دغدغه‌های فلسفی در شعر شاکه و خان‌منصور؛
- شادمانی و شادکامی در اشعار شاکه و خان‌منصور؛
- بررسی اصالت متون شعری شاکه و خان‌منصور؛
- عشق در شعر شاکه و خان‌منصور؛
- تأثیر قرآن و حدیث بر اشعار شاکه و خان منصور؛
- انواع ادبی در اشعار شاکه و خان‌منصور؛
- جامعه در شعر شاکه و خان‌منصور؛
- بررسی تطبیقی شعر شاکه و خان‌منصور با دیگر شاعران؛
- آیین‌ها و باورها در شعر شاکه و خان‌منصور؛
- بررسی اشعار شاکه و خان‌منصور با رویکرد نقد ادبی؛
- دلایل حفظ و ماندگاری شعر شاکه و خان‌منصور؛
- ... .

چهار: زیبایی‌شناسی

- زیبایی‌شناسی شعر شاکه و خان‌منصور؛
- مشابهت و نزدیکی سبک شعری شاکه و خان‌منصور با سبک‌های رایج کُردی و فارسی؛
- تأثیر و نفوذ شعر شاکه و خان‌منصور در شعر کردی جنوبی؛
- جایگاه شاکه و خان‌منصور در شعر کردی جنوبی؛
- صور خیال در اشعار شاکه و خان‌منصور؛

نکته‌ها:

- محدودیتی برای ارائه‌ی تعدد مقاله در محورها و موضوعات اعلام شده وجود ندارد.
- آثار می‌بایست به صورت تایپ‌شده و در برنامه‌ی ورد ۲۰۰۳ ارائه شوند.
- پست الکترونیک: mangvmanesht@gmail.com
- نشانی دبیرخانه: ایلام، خیابان رسالت، اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام، واحد امور فرهنگی.
- تلفن: ۰۸۴۱۳۳۳۸۵۱۰// نمابر: ۰۸۴۱۳۳۴۵۰۸۷
- آخرین مهلت دریافت آثار: سی ام آبانماه نود و دو

به نقل از : ئیلام ئاسو

 



موضوع مطلب : برگزاری همایش ملی مانگ و مانشت ایلام
          
دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢ :: ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود.

مجنون بدون توجه ازبین او و مهرش عبور کرد .مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین منو خدایم فاصله انداختی؟

مجنون به خود آمد و گفت : من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم  !

تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی ؟!!!

 

آیا توجه داریم که خدایی را عبادت کنیم که کسی نتواند بین ما و او فاصله بیندازد ؟

آیا میتوانیم طوری عبادت کنیم که غیر از خدا را نبینیم ؟

عباداتی غیر از این مایه اسقاط تکلیف است نه تقرب !!!

پس بیاییم بیشتر توجه کنیم !!!



موضوع مطلب : عشق حقیقی
          
چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢ :: ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ
صفحات وبلاگ
امکانات جانبی